#مامورین_پر_دردسر_پارت_281

ستاره)
نیما رو رو با یه دست به کناری هل دادم و از اتاق خارج شدم

کنترل حرف زدنم دست خودم نبود و نفهمیدم چی از دهنم خارج شد ولی هرچی بود بدجوری تو برجک نیما و باراد زد

وارد دفترم شدم تموم دیشب و فکر کرده بودم بعد این عملیات همه چی رو تموم میکنم ,تموم این نقش بازی کردنا رو...تموم این دروغ بیست و دو ساله رو تموم میکنم ...

این ده روز باقی مونده هم صرف کارای هویت های جدیدمون و خوندن صیغه محرمیت بینمون شد

قرار بود برای اینکه اون باند نتونه شناساییم کنه تغییر چهره بدم

نگاهی به اینه کردم این چهره تفاوت زیادی با چهره ستاره داشت

چشمای کشیده و درشت عسلی با پوستی تقریبا گندم گون و کلاه گیس مشکی که تا وسطای کمرم میرسید و در زیرش موهای خودم مخفی شده بود

کیفمو رو دوشم جا به جا کردم و منتظر اومدن اشکان شدم چند دقیقه بعد به گوشی زنگ زد و گفت که پایین منتظره
خداحافظی کوتاهی با مامان و بابا کردم و رفتم سوارماشین شدم


romangram.com | @romangram_com