#مامورین_پر_دردسر_پارت_280


باتعجب داشتم به باران نگاه میکردم ،مگه ستاره نبود؟
رییس دستی به ریش هاش کشید و گفت:وقت زیادی نداریم باید یکی رو از تو گروه پیدا کنیم

فکرم و به زبون اوردم:ستاره تو که میتونی بخونی
همه سرا برگشت سمتم و با تعجب بهم نگاه کردن شایلین با تعجب گفت:چی؟ستاره میتونه بخونه؟پس چرا ما هرچی گفتیم گفت صداش خوب نیست ؟؟؟


با حالت سوالی به ستاره نگاه کردم که با اخم شدیدی جوابمو داد
رومو برگردوندم سمت شایلین و جواب سوالشو دادم:ستاره تو یکی از عملیاتامون تو پرونده هم این کاروانجام داده و واقعا هم صداش محشره

رییس:خیلی خوب ،پس مشکل هم رفع شد .شماها هم بهتره برای سفرتون اماده شین میتونین برین

بعد رفتن رییس باراد با حالت فوق عصبی به سمت ستاره رفت و گفت:این مسخره بازیا چیه راه انداختی هان؟میدونی دیشب همرو نصفه عمر کردی با اون بی خبر رفتنت؟انقدر بی شعوری که حتی یه زنگ هم نزدی بگی کدوم گورستونی رفتی؟میدونی تا چهارصبح تو خیابونا دنبال توی احمق گشتیم با نیما؟میفهمی نگرانت بودیم؟؟؟؟نه نمیفهمی انقدر نفهمی که بقیه برات هیچ ارزشی ندارن انقدر خودخواهی که حتی برات مهم نبود یه خبری به ما بدی

از عصبانیت رو به کبودی میزد ولی ستاره با با حالتی خنثی بهش نگاه میکرد و در اخر وقتی سکوتشو دید گفت:حرفات تموم شد مستر؟
از جاش بلند شد بره که نیما جلوشو گرفت و با اخم بهش خیره شد قیافه ستاره رو نمیدیدم ولی صدای پوزخند بلندشو شنیدم و بعد صدای حرف زدنش :بهتره بری کنار ...دوست نداری که با دست شکسته تو عملیات و نامزدیت شرکت کنی که؟
چشمای نیما رو میدیدم که گرد شده معلوم بود حسابی تعجب کرده حقم داشت نه تنها اون بلکه همه با حالتی گنگ و متعجب به ستاره خیره بودیم که

romangram.com | @romangram_com