#مامورین_پر_دردسر_پارت_279


با سرعتی که ماشین و روندم نیم ساعته دم سازمان بودم
از ماشین پیاده شدم و بعد از قفل کردن درا به سمت اسانسور رفتم

سرم به طرز وحشتناکی درد میکرد ولی به توجه به اون نگاهمو به عدد طبقه ها دوختم و بعد از رسیدن به طبقه مورد نظر از اسانسور خارج شدم وبه سمت اتاق کنفرانس رفتم

دانیال)

نیم ساعتی میشد که منتظر اومدن ستاره و دریا بودیم نمیدونم چزا ولی چهره نیما و باراد شدیدا توهم بود و باراد مدام با استرس به ساعت مچیش نگاه می انداخت
تو فکر انالیز رفتارهای این دوتا بودم که در اتاق باز شد و ستاره اومد داخل....
قیافش برخلاف همیشه خونسرد نبود و به راحتی میشد فهمید که شدیدا تو فکره ولی با این حال به محض ورود دوباره نقاب بی تفاوتیش رو بر روی صورتش زد و سرجاش نشست
چند دقیقه بعد دریا هم رسید و تونستیم جلسه رو شروع کنیم
رییس:تونستین به نتیجه ای برسین؟

باران:بله ولی یه مشکلی وجود داره
رییس:چی؟

باران:هنوز نتونستیم یکی رو پیدا کنیم که صداش برای خوانندگی خوب باشه

romangram.com | @romangram_com