#مامورین_پر_دردسر_پارت_260


ابروشو بالا انداخترو با لبخند گفت:نوچ .الان نه،من خیلی گشنمه اول یه چیزی بخوریم باید انرژی داشته باشیم و چشمکی حواله چهره متعجبم کرد

اگه یک درصد رو رفتارم کنترل داشتم با این چشمکش دود شد رفت هوا پسره بیشعور خوشگل نمیگه با این قیافش ادم حالی به هولی میشه


غذارو سفارش دادیم و تو سکوت منتظر اماده شدنش بودیم تموم

این مدت سرم پایین بود ولی سنگینی نگاه نیما رو حس میکردم

و به شدت احساس گرما میکردم
نمیدونم چند دقیقه گذشته بود

ولی از شدت گرما و هیجانی که داشتم از جام بلند شدم و به سمت پنجره رفتم

نزدیکی به نیما اونم وقتی هیچکس دورمون نبود،توجه کردناش ،

نگاه های گرمش همه و همه باعث کلافگی بیش از حدم شده بود

romangram.com | @romangram_com