#مامورین_پر_دردسر_پارت_259


اروم خندید و دستاشو رو میز توهم قلاب کرد:نمیاد

با تعجب بهش نگاه کردم و درحالی که از زیر میز دستامو

از شدت هیجان مشت کرده بودم گفتم:چ..ی چرا؟

لبخند خاصی زد و گفت:چون امشب یه شب خاصه

:نیما

-جونم؟

نفسم و تو سینه ام حبس کردم و سعی کردم لبخندی که از شنیدن حرفش رو ل*ب*م اومده بود و جمع کنم و گفتم:جدی باش .باور کن حال شوخی ندارم

اخمی کمرنگی رو پیشونیش نشست ولی سریع از بین رفت:شوخی نکردم دریا باید باهات حرف بزنم

:میشنوم

romangram.com | @romangram_com