#مامورین_پر_دردسر_پارت_240
به طرف عمو برگشتم و اونم ب*غ*ل کردم که پدرانه پیشونیموب*و*سید و به داخل راهنماییمون کرد
رفتیم داخل ،خونشون دو طبقه بود که طبقه اول سالن پذیرایی و
اشپزخونه بود وطبقه دوم اتاق خواب و تراس
رو مبلای تو پذیرایی نشستم که خاله هم کنارم جا گرفت دستمو تو
دستش گرفت :خوبی عزیزم؟چه خبر ؟تو این دو سال چیکارا کردی ؟دریا خوبه؟مامان اینا خوبن؟
در حالی که از سوالای پشت سرهمش خندم گرفته بود گفتم:بله
خوبم ممنون شما خوبین؟والا کار خاصی نکردم هنوزم مثل قبل
درگیر پرونده های سازمانیم .دریا و مامان اینا هم خوبن سلام میرسونن
لبخند غمگینی زد:خدارشکر .چه خوبی عزیزم ارامم نیست چجوری خوب باشم ؟
romangram.com | @romangram_com