#مامورین_پر_دردسر_پارت_239
با دیدن خونه اشون لبخندی رو ل*ب*م اومد
با یاداوری بسته سریع زنگ خونشون و زدم
و رفتم داخل حیاطشون مثل سابق پر از انواع گل رز و شبنم و
یاس بود گلهای مورد علاقه من و ارام
چشمم خورد به تاب دو نفره گوشه حیاط اروم خندیدم
با صدایی که اسممو صدا میزد برگشتم سمت صدا :ستاره....ستاره
با دیدن خاله مهناز لبخندی زدم و به سمتش دویدم و خودمو تو اغوشش گم کردم
محکم فشارم میداد و قربون صدقم میرفت ازش جدا شدم و
گونشوب*و*سیدم که اونم متقابلا پیشونیموب*و*سید
romangram.com | @romangram_com