#مامورین_پر_دردسر_پارت_238


با شَک گفتم:بله یادمه خبری شده؟

-عزیزم امروز پست یه بسته برامون اورد فرستنده نداره ولی نوشته برای توعه میتونی بیای اینجا ؟


با بهت گفتم:میشه یبار دیگه بگید

-عزیزم میای اینجا برای باز کردنش

با تصور اینکه خبری از ارام به دستم برسه با شوق گفتم :همین الان خودمو میرسونم

سریع گوشیو قطع کردم و بدون توجه به حضور اشکان از اتاق زدم

بیرون و کیفمو از تو دفتر برداشتم و سریع سوار ماشین شدم

یک ساعت طول کشید تا برسم دم خونه اشون


romangram.com | @romangram_com