#مامورین_پر_دردسر_پارت_190
همیشه جای بالشت استفاده میکردم ازش
بعدی ماشینای نیما و باراد بود که بعد از هشت سالگی دیگه ندیدمش
ماشیناشون از این کوکیا بود که رو زمین میکشیدی باراد یبار اومد
گفت میخوام با ماشینم رو سر تو بازی کنم منم گفتم باشه
ماشینشو گذاشت رو سرم و شروع کرد به بازی کردن و کل موهای من بدبخت گیر کرد تو ماشینه
اون باراد بیشعورم هی میکشید اخر سر مجبور شدن روی
موهامو کوتاه کنن
باباییم ماشینشو ازش گرفت هعیی یادش بخیر
ارف کوچیکیامم بود از تو کیفش درش اوردم و دستی روش کشیدم
جعبه کوچیکی که ته صندوق بود و برداشتم گردنبدی که برای تولد
romangram.com | @romangram_com