#ملکه_دنیای_ماورا_پارت_81


- این چه حرفیه عزیزم. صبر کن بیام. می‌خوام یه چیزی یادت بدم شاید کمکت کرد.

مارال وارد اتاق نشیمن شد و ماریا هم پشت‌سر او حرکت می‌کرد. ماریا دستی روی شانه مارال کشید و او را به نشستن دعوت کرد.

- خب می‌خوایم چی‌کار کنیم؟

- می‌خوام کمک کنم ذهنت رو آروم کنی. اگه ذهنت آشفته و درگیر باشه نمی‌تونی هیچ‌کاری بکنی. چیزی درمورد مدیتیشن شنیدی؟

- آره، همون یوگائه خودمونه؟

- میشه گف یوگا مرحله‌ای از مدیتیشنه. بلدی؟

- چند بار تو کلاساش شرکت کرده بودم؛ ولی حوصله‌م سر می‌رفت؛ واسه همین دیگ نرفتم.

- مدیتیشن بحث خیلی عمیقیه، ولی ما وقت کافی نداریم. چند تا از ترفنداش رو یادت میدم. اینا کمکت می‌کنن بهتر رو ذهن و در نتیجه اجسام اطرافت کنترل داشته باشی.

مارال با شنیدن حرف‌های دل‌گرم‌کننده لبخندی بی‌جانی زد و ماریا ادامه داد:

- برای اینکه تمرکز کنی باید به حواس پنجگانه‌ت بی‌توجه باشی. اینا باعث میشن انرژی تلف کنی.

- یعنی چطور؟

- سعی کن چشمات رو ببندی و چیزی نشنوی و به چیزی دست نزنی. فکر کن تو یه خلاء هستی.

- همین؟ ببخشیدا ولی این رو که قبلاً امتحان کردیم جواب نداد.

- بعد از این‌کار یه وردی هست که می‌تونی تکرار کنی. هرچقدر بیشتر بهتر!

romangram.com | @romangram_com