#ملکه_دنیای_ماورا_پارت_79


- آره عزیزم. مرحله سه و چهار که آخرین و اصلی‌ترین مرحله‌ست هنوز مونده.

- خب چرا انجامش نمی‌دیم؟

- چون نمی‌تونی!

- آخه چرا؟ این رو که تونستم.

- آره ولی به زحمت! هم خیلی طول کشید و هم خیلی انرژی از دست دادی. قرار نیست یهویی همه‌چیز رو یاد بگیری!

با این حرف احساس سرافکندگی و یاس سرتاسر وجود مارال را فراگرفت. سرش را پایین انداخت و قصد ترک آشپزخانه را کرد. سنگینی دست ماریا را روی بازویش حس کرد. ماریا با همان خونسردی خاصش گفت:

- عزیزم ناراحت نباش، بلاخره یاد می‌گیری. هیدروکنزی کار آسونی نیست. تا همین‌جاش هم که اومدی معرکه‌ست.

- ولی دوست داشتم همه‌ش رو یاد بگیرم.

- می‌گیری؛ ولی باید تمرین کنی.

- چطوری آخه؟

-کنترله هرچیزی نیاز به زمان و مهارت داره.

ماریا دست دیگرش را روی سـ*ـینه مارال، جایی که قلبش در زیر آن می‌تپید، قرار داد.

- نباید فکر کنی، باید احساس کنی. سعی کن با آب انس بگیری و ازش انرژی دریافت کنی. به‌علاوه می‌تونی با گوش دادن به صدای آب، رفتن زیر بارون یا دوش آب این کنترل رو تقویت کنی.

- ممنونم!

romangram.com | @romangram_com