#ملکه_دنیای_ماورا_پارت_73


-خوب گوش کن و نگاه کن ببین من چی‌کار می‌کنم، بعد از من تو هم باید انجام بدی. اول توضیح میدم، ببین من می‌خوام آب داخل این ظرف رو تکون بدم جوری که، عین ویبره شروع به لرزیدن کنه. اولین کاری که می‌کنی اینه که تا چند دقیقه خودت و ریلکس می‌کنی و تو همین حین به آب نگاه می‌کنی و انرژی خودت رو به آب می‌فرستی. حالا هر دو تا دست خودت رو نزدیک ظرف می‌کنی و کف هردو دست رو روی لبه‌های ظرف قرار میدی و همین‌طور انرژی خودت رو به آب می‌فرستی و سعی می‌کنی که آب رو متلاطم کنی.

با پایان این حرف آب متلاطم شد و می‌لرزید.

سوزان پس از متلاطم کردن آب درون ظرف، دستش را از دیواره‌های ظرف جدا کرد و با چشمانی جست‌وجوگر، به چشمان مارال نگاه کرد و گفت:

-این تمرین اول بود. حالا باید تمرین کنی تا تو هم بتونی این‌کار رو انجام بدی.

مارال سری تکان داد و گفت:

- اوم خیله‌خوب، ولی به نظر کار سختی میاد!

سوزان لبخندی مهربانی بر لب‌هایش جاری کرد وگفت:

- خودت رو دست کم نگیر، ناسلامتی تو بانوی محافظ هستی!

با این حرف سوزان، مارال با شک به او نگاه کرد؛ اما هنگامی که چشمان حمایت‌گر و لبخند دل‌گرم‌کننده‌اش را در او دید، نفس عمیق کشید و سعی کرد تا طبق گفته‌های مارال عمل کند و ابتدا تا چند دقیقه آرامش را به خود هدیه کرد یا به اصلاح ریلکسیشن انجام داد و سپس با نگاهی مصمم به آب نگاه کرد که در این حین انرژی او همچون درون او که آرام بود همانند موجی آرام به ظرف وارد شد. سپس دستان خود را طبق گفته‌ی سوزان بر روی ظرف قرار داد. بعد از چند ثانیه آب درون ظرف متلاطم شد‌. مارال که هنوز باور نکرده بود توانسته آب را متلاطم کند، شوک‌زده به سوزان نگاه کرد که سوزان جیغی از سر ذوق کشید و خنده‌ای سرخوشانه سر داد و مارال را به آغـ*ـوش کشید و در همین حین می‌گفت:

- حال کردی، خداوکیلی حال کردی چه معلمی هستم من! با یه بار گفتن یاد گرفتی. اون دنیل انقدر خوب بهت آموزش میده؟

مارال با خنده شانه بالا انداخت و پشت چشمی نازک کرد و گفت:

- ایش! اون داداش تو که فقط زور میگه و با بی‌خیالیش حرص درمیاره. ببین با صورت قشنگم چی‌کار کرده؟

سوزان خندید وگفت:

- بر منکرش لعنت! حالا که این‌جوری شد یه نقشه می‌کشیم و شب از خجالتش در میایم.

romangram.com | @romangram_com