#ملکه_دنیای_ماورا_پارت_70


دیوید با دیدن این مسئله رو به ماریا کرد و گفت:

- روی این در طلسم کار شده شده و نمیشه نزدیک شد.

ماریا با شنیدن این حرف اخم‌هایش را در هم کرد و گفت:

- یعنی چی که طلسم کار گذاشتند؟ برو کنار ببینم.

ماریا به‌سمت در حرکت کرد؛ اما او هم همچون دیوید نتوانست به ان نزدیک شود. چیزی مانع از نزدیکی آن‌ها می‌شد.

دیوید که کلافگی همسرش را احساس می‌کرد، دستش را گرفت و گفت:

_باید طلسم رو بشکنیم!

ماریا با ابروانی بالا رفته به همسرش خیره شده بود و گفت:

- چطوری؟!

دیوید ماریا را کنار زد و در مقابل در قرار گرفت. کف هر دو دستش را به شکل عمودی رو به روی آن قرار داد و وردی را زیر لب تکرار کرد که موجب شد که حریر نازکی از نور از سمت در ساتع شود. ماریا خیره به آن حریر شده بود. آن حریر چیزی نبود جز طلسمی که بر روی در اجرا شده بود و راه شکستنش!

دیوید که دیگر قدرتش رو به پایان بود، با گفتن آخر کلمه روی زمین پخش شد. ماریا به‌سرعت به‌سمت دیوید رفت و سرش را بر روی پاهایش گذاشت، از داخل کوله بطری آبی برداشت و سعی کرد تا او را به هوش بیاورد.

با تکان خوردن پلک‌های دیوید دست از پاشیدن آب بر روی صورتش برداشت.

دیوید چند بار چشمانش را باز و بسته کرد و در نهایت با احساس دردی در سرش آخی گفت و سعی کرد که بنشیند. هنگامی که به کمک ماریا نشست، فوراً پرسید:

- تونستی اون طلسم رو تشخیص بدی؟

romangram.com | @romangram_com