#ملکه_دنیای_ماورا_پارت_103
- من هم این رو نزدیک جایی که گوشی رو دیدم، پیداش کردم.
- چیه ببینمش.
- یه پاکت نامهست.
- یه نوشته رو جلد پاکته.
- و زمانی که تاریکی بر همه جا حکمفرما میشود، تنها نقطهی رهایی، آخرین امید است که از بلندای شکوه بر قلب تو مینشیند. آنگاه زمان شادی و اشکریختن است.
آنگاه کلمات این نوشته ظاهر گشته و حقیقت برای شما آشکار میشود.
- خب این یعنی چی؟
- نمیدونم بهنظر معماست اما آخرش به اشک اشاره کرده. ذهنم به جایی قد نمیده.
- چیز دیگهای نیست؟
- نه فقط یه کاغذ سفید. فکر کنم باید تکلیف معمای روی پاکت رو حل کنیم.
با تاریکشدن هوا، بابک و سارا با سردرگمی در حال بازگشت به هتل بودند و از ناپدیدشدن رایان بهشدت نگران. با رسیدن به هتل و خسته از یک روز ناامیدکننده و نگران از زمان کمشان، دوباره به حل معما پرداختند.
- ببین بابک اینجا میگه حاکمشدن تاریکی. شاید منظورش شب باشه؛ یعنی وقتی که هوا تازه داره تاریک میشه.
- خب اگه حرف تو درست باشه، قسمت بعدیش هم قاعدتاً باید یه جای مرتفع باشه.
- یعنی چی؟
romangram.com | @romangram_com