#مهتاب_پارت_126


-شاید پیش دوستاش .بهشون زنگ زدین

-پیمان معمولا با دوستاش بیرون نمیموند .دوستاش هم مثل پیمان

-من واقعا نگران شدم .یعنی کجا ممکن رفته باشه

-نگران نباش عزیزم ایشالله که هیچی نیست

-تو روخدا منو بی خبر نذارید ها .

-باشه فعلا خدافظ

-خدافظ

بعد از قطع کردن تلفن نشستم روی زمین وگوشی وبه پیشونیم چسبوندم .مامان همون جور که راه میرفت گفت : زنگ بزن بذار علی بیاد اینجا .الان که باید اینجا باشه نیست

-چیکار کنه خب مادرمن .خسته بود رفته بخوابه

شماره اش رو گرفتم بار اول جواب نداد اما بار دوم با صدای خواب آلودی گفت : جانم مهتاب

-الو علی ؟

-چی شده خانمم این موقع شب

-پاشوبیا اینجا

-انگار نگران شده بود با صدای هوشیار شده ای گفت :چی شده مگه


romangram.com | @romangram_com