#مهتاب_پارت_125
-حواست کجاست .همین الان
-هیچی مادر یکم نگران پیمانم از صبح که رفته تا الان نیومده
نگاهم به ساعت افتاد که نه وده دقیقه رو نشون میداد .نمیدونم چرا استرسم خیلی زیاد شد .
ساعت ده مامان دیگه از پشت چرخ خیاطی اومد کنار وداشت توی خونه راه میرفت وصلوات میفرستاد .منم که حالم گفتن نداشت.
باز عزیز بود که کمی بهمون دلداری میداد .ساعت یازده دیگه طاقت نیاوردم زنگ زدم به مهسا.بعد از چند تا بوق جواب داد
-بله
-سلام مهسا جان مهتاب هستم خواهر پیمان .
-سلام بله شناختم .حالتون خوبه
-ممنون عزیزم ببخشید دیر وقت مزاحمت شدم
-نه خواهش میکنم .چیزی شده ؟
-تو از صبح پیمان رو ندیدی ؟
-نه من تهران نیستم اومدیم شمال چطور مگه ؟
-هیچی مواظب خودت باش
-توروخدا بگید چی شده ؟
-هیچی عزیزم پیمان از صبح رفته خونه .تا الان برنگشته یکم نگرانیم
romangram.com | @romangram_com