#ما_پنج_نفر_پارت_441




آخه قراربود همگی باهم بریم قشم. وسایلارو جمع کردم و گذاشتم دم در اشپزخونه ک آرسام برداره ببره بزاره تو ماشین.

رفتم سمت اتاقمون ک لباساروهم جمع کنم.

رفتم توی اتاقی که توی تک تک ثانیه هاش فقط عشق بودوعشق بود و عشق..

دیوار سمت راست پربود از عکسای دو نفره من و شوهرم ک همه زندگیم بود.

سمت چپم پربود از عکس های چهار نفره .

رها و رهام یک سال ونیم بودن و از دوران بارداری هر ماه عکس می‌گرفتیم تا یادگاری بمونه و همه عکس هارو قاب گرفته بودیم...

سه سال پیش اون شب که آرسام بهم زنگ زد بهترین شب زندگیم بود..

آرسام با حرفایی ک میزد بیشتر عاشقم میکردو بی تاب تر میشدم .

تا صبح فقط حرف زدیم و حرفای دلمونو بهم زدیم.

حرفایی ک هیچ وقت فکر نمیکردم از زبون آرسام بشنوم..

فردای اون شب خاله اومد و خواستگاری کرد و بعد از دوهفته جواب مثبت رو گرفتن و ما برای همیشه مال هم شدیم...

خیلی حس خوبی بود.


romangram.com | @romangram_com