#ما_پنج_نفر_پارت_440

سه سال بعد:

_آرسااااااام؟؟

_جوووونم؟؟

_کوفت وجونم رفتی حموم کنی یا حموم بسازی بیا این بچه هارو بگیر کشتن منو دیر شد بخدا!!

_باشه خانومم چرا داد میزنی حالا میام؟!

_پووفف زود باش!

آرسام از اتاق اومد بیرون ودرحالی ک داشت موهاشو خشک میکرد قربون صدقه رها و رهام میرفت.

اومدو ازم گرفتشون.

_اوه اوه دوقلوهای بابا ، اگه یه ثانیه دیگه اینجا باشیم مامانتون میکشه مارو و سریع بچه هارو ازم گرفتو رفت سمت اتاق..

وقتی به در اتاق رسید برگشت سمتم و چشمکی زد و گفت:

خانومم پاشو



برو وسایلارو جمع کن که الآن همه میرن و ما جا میمونیم.

_آرسام خان بعدا دارم واست و پاشدم و رفتم سمت آشپزخونه

romangram.com | @romangram_com