#ما_پنج_نفر_پارت_423
_همینجوری گلم.
_ببینم نکنه از اینکه باهم عقد کردیم ناراحتی؟
_نه عزیزم این چه حرفیه تو عخش منی.
امیر هم خندید و گفت:
_پس پاشو بریم برقصیم.
حرفشو قبول کردم و باهم رفتیم وسط ما که رفتیم وسط همه رفتن نشستن و زهرا واحسان هم اومدن چهارتایی باهم رقصیدیم.
هیچوقت فکرشو نمیکردم که عقدو عروسیم با زهرا توی یه روز برگزار بشه و از این بابت خیلی خوشحال بودم.
بعد از اینکه با یه آهنگ شاد رقصیدیم وآهنگ تموم شد ؛ یه آهنگ لایت گذاشته شد و همه زوج ها ریختن وسط.
چراغارو خاموش کردن و فضا کاملا عاشقونه شد.
یه دستمو گذاشتم رو شونه امیر و یه دستشم گرفتم.
اونم دستشو گذاشت رو کمرمو شروع کردیم به رقصیدن توی چشمای هم دیگه زل زده بودیم و چیزی نمیگفتیم.
اگه بگم اون لحظه بهترین لحظه زندگیم بود دروغ نگفتم.
آخرای آهنگ بود که من و امیر همزمان سرامونو بردیم جلو و لبامون بهم برخورد کرد.
romangram.com | @romangram_com