#ما_پنج_نفر_پارت_422
قلبم داشت تند تند میزد و استرس شدیدی گرفته بودم.
به خودم اومدم دیدم حاج آقا بار سوم روهم خونده و همه منتظره بله گفتن من هستن.
باصدایی که انگار از ته چاه میومد گفتم بله دوباره صدای سوت و جیغ بلند شد وبعد از اینکه یه دفتر بزرگو کلی امضا کردیم همه کادو هاشونو آوردن و ماهم از همه دونه دونه تشکر کردیم.
بعد که تموم شد دی جی یه آهنگ شادگذاشت که همه ریختن وسط و گذاشتن ما یکم استراحت کنیم.
یاد چند دقیقه پیش افتادم که امیر عسل رو نمیخورد و میگفت دستات کثیفه البته طوری میگفت که فقط من بشنوم و منم هی حرص میخوردم و اونم میخندید.
یه چشم غره بهش رفتم که سریع انگشتمو کرد توی دهنشو خورد.
منم برای اینکه تلافی کنم یه گاز محکم از انگشتش گرفتم.
جوری که اگه یکم سفت تر بود انگشتش کنده میشد....
امیر خیلی خودشو کنترل کرد که داد نزنه.
آخی عشقمو اذیت کردم ولی طوری نیست تقصیر خودشه میخواست انقد واسه من لوس بازی در نیاره.
خوبه دختر نشده اگه دختر میشد چیکار میکرد؟
_خانومم چرا تو فکری؟
به امیر نگاهی کردم و لبخندی زدم:
romangram.com | @romangram_com