#ما_پنج_نفر_پارت_421


گفتن زهرا و احسان هم میخوان بیان که عکس چهارنفره بگیریم.

چون عقد مختلط بود لباسامون پوشیده بود و لازم نبود شنل بپوشیم. زهرا و احسان هم اومدن و باهم چند تا عکس خوشگل گرفتیم.



چندتا عکسم من و زهرا باهم گرفتیم.

انصافا دوتامون خیلی خوشگل شده بودیم.

بعد از اینکه کارمون توی آتلیه تموم شد به سمت باغ حرکت کردیم .

هنوز به باغ نرسیده بودیم که صدای جیغ و سوت می اومد.

به اونجا که رسیدیم صدای جیغ و سوت بیشتر شده بود.

امیر اومد و در سمت منو باز کرد و پیاده شدم و دستشو گرفتم.

زهرا و احسان هم پیاده شده بودن و هر چهارتامون وارد باغ شدیم.

مامانا و باباهامون جلوی در وایساده بودن و بعد از اینکه همرو بغل و بوس کردیم رفتیم توی جایگاه نشستیم. بعد از چند دقیقه حاج آقاهم اومد و مجلس ساکت شد.

احسان گفت اول خطبه مارو بخونین از عجلش خندم گرفت انگار زهرا میخواست فرار کنه که انقد عجله داشت.

خطبه خونده شد و زهراهم بله رو گفت وجیغ و سوت همه بلند شد. احسان هم بله رو گفت ونوبت به من و امیر شد.


romangram.com | @romangram_com