#ما_پنج_نفر_پارت_420

شوهر گرفتی هنوز آدم نشدی.

یه فحشی نثار این وجدان مزخرف کردم و بعد هم خندیدم .

خل شده بودم حسابی...

من وامیر توی اتاق رفتیم و زهراو احسان هم رفتن توی اتاق بغلی.

عکاس گفت که عروس خانوم شنلتو در بیار.

منم همین کارو کردم و شنلمو گذاشتم کنار اصلا به صورت امیر نگاه نمیکردم چون خجالت میکشیدم.

امیر از پشت بغلم کرد و سرشو گذاشت روی شونم و کنار گوشم گفت:

_معرکه شدی عزیزم!

همون موقع عکاس یه عکس گرفت و با لبخند گفت:

صحنه خیلی خوبی بو



د حیف بود از دستش بدم.

من و امیر هم چیزی نگفتیم.

بعد از اینکه کلی عکسای خاکبرسری مثلا(یکیش این بود که من روی کاناپه دراز کشیده بودم و امیر از بالا روی من خم شده بود وسرشو توی گردنم بود.)گرفتیم؛

romangram.com | @romangram_com