#ما_پنج_نفر_پارت_419


لعیا:

امیر خیلی اصرار کرد که صورتمو ببینه که چه شکلی شدم منم اصلا نشونش ندادم وخیلی اذیتش کردم اونم که دید من قبول نمیکنم باحرص گفت:

_دارم برات لعیا خانوم....

منم که از حرص خوردنش خندم گرفته بود خندیدم.

گفت:

_یه خنده ای بهت نشون بدم لعی جون که حال کنی.

ویه لبخند شیطونی زد که منم نیشمو بستم و چیزی نگفتم.

به آتلیه که رسیدیم پیاده شدیم خبری از ماشین احسان نبود.

ماهم همونجا منتظرشون بودیم.

بعد از چند دقیقه اومدن.

همگی باهم وارد آتلیه شدیم.

جای خیلی شیک و باحالی بود و جون میداد واسه عکس گرفتن.

خو واسه همین آتلیه کردنش دیگه احمق جون.


romangram.com | @romangram_com