#ما_پنج_نفر_پارت_415


_آجی لعی خیلی خوشگل شدی..

_توهم همینطور آجی

همونموقع خبر دادن که دومادا اومدن من کمک کردم که لعیا شنلشو بپوشه و لعیاهم کمک کرد من شنلمو بپوشم. هردوتامون باهم رفتیم بیرون.

از چیزی که دیدم نزدیک بود فکم بیوفته زمین.

مطمئنم لعیا هم همین حسو داشت؛ چون اصلا تکون نمیخورد .

آخه امیر واحسان هم مثه هم تیپ زده بودن.

حتی مدل و رنگ و تزئین ماشیناهم مثل هم بود.

اینا دیگه داقعا سنگ تمو م گذاشته بودن.

احسان و امیر که دیدن ما تکون نمیخوریم خودشون اومدن نزدیک ما. سعی کردم بیشتر از این تابلو بازی در نیارم و روبه احسان گفتم:

_وای احسان فوق العادس.

احسان بالبخند گفت:

_قابل شمارو نداره خانوم.

احسان دستشو دراز کرد و منم دستشو گرفتم.


romangram.com | @romangram_com