#ما_پنج_نفر_پارت_401
با گریه گفت:
_ زهرا فاطمه رو که میبینم داغون میشم .
وقتی میبینم این دختر جوون هنوز چندماهی از ازدواجش نگذشته داره این مصیبت رو تحمل میکنه
گریش شدت گرفت
_ وقتی میبینم داداش جوونم رفته زیر هزارتا سوزن و سرم و دستگاه
لبم رو به دندون گرفتم که بغضم سر باز نکنه.
پشتش رو ماساژ دادم و سعی کردم آرومش کنم...
_عسل خواهری فقط دعا میتونه داداشت رو برگردونه.
فقط دعا!
ساغر:
با دست اشکهام رو پاک کردم .
از روی صندلی بلندشدم و
romangram.com | @romangram_com