#ما_پنج_نفر_پارت_374



زهرا:

الان که دارم با احسان میرقصم استرس شدیدی دارم ولی خیلی دارم خودمو کنترل میکنم که لو نرم..

سرمو انداخته بودم پایین و بهش نگاه نمیکردم.

احسان سرشو خم کرد و آورد کنار گوشم که مور مورم شد..

خیلی آروم گفت:

عاشقتم خانومی.

بااین حرفش خیلی زیاد شکه شدم و تا به خودم بیام که ببینم چی گفته و درست شنیدم یااشتباه دیدم آهنگ تموم شده و اونم به سرعت رفته جوری که من اصن نفهمیدم کی رفت...

احسان بلاخره به عشقش اعتراف کرد...

من از اون شب که احسان منو از دست اون چن تا مرد نجات داده بود بهش حس هایی پیدا کرده بودم ولی نمیخواستم باورکنم و اصلی ترین دلیل رد کردن سامان دوست داشتن احسان بود...

الان انگار رو ابرام و حسی که دارم واقعا قابل توصیف نیست و باید تجربش کنی تا بفهمی.....

سارا:

آهنگ که تموم شد اومدم رفتم سمت میزمون و آرسام رفت طرف پسرا .

داشتم میرفتم بشینم که یه صدایی از پشت سرم گفت:

romangram.com | @romangram_com