#ما_پنج_نفر_پارت_267


بعد از شستن دست و صورتم و انجام عملیات با پوشیدن یه شلوار آبی روشن و بلوز بلند توسی تکمیل شدم و رفتم پایین...

دخترا بودند به جز ساغر...

از پسرا هم آروین و پارسا نبودند... رفتم و روی مبل کنار زهرا نشستم... زهرا: به به لعی خانوم چه عجبب ساعتی و نگاه کردی؟

_ خو خسته بودم دیگه!

_ طوری نیس آجی.

_ راستی زری ساغی کجاست؟

_ هعی از دست این دختر .

صبح سارا رفته بود دم در اتاقش گفته لطفا کاری به من نداشته باشید برای نهار هم نمیام هر چی هم بعدش سارا در می زنه ساغر جواب نمی ده!

__واااا چرا؟؟

_ نمی دونم والا

_ پارسا و آروین کجان؟

_ آروین که به گفته ی احسان دیشب تاحالا معلوم نیست کجاست و پارسا هم صبح زود رفت بیرون گفت که برای نهار بر می گرده

_ آها..


romangram.com | @romangram_com