#ما_پنج_نفر_پارت_266
جلوی ویلا که چیزی نبود پس به پشت ویلا رفتم و پشت دیوار پنهان شدم و سرمو کج کردم که ببینم چه خبره؟
دیدم که ساغر داشت میرفت عقب عقب و آروین هم داشت به طرفش میرفت.
مخم هنگ کرده بود و نمیدونستم آروین میخواد چی کار کنه؟
آروین با یه حرکت به طرفش رفت و جلوی دهنشو گرفت و چسبوندش به دیوار.
سریع به خودم اومدم و رفتم طرفشون و آروین و از اون جدا ک
ردم و یه سیلی خیلی محکم زدم تو گوشش .
آروین خواست چیزی بگه که دادزدم: فقط گم شو از جلو چشام...
آروین با سرعت به طرف ویلا رفت. خیلی عصبی بودم ساغرداشت میلرزید و گریه میکرد آروم به طرفش رفتم و با لحن آرامش بخشی گفتم:
چیزی نیست ،آروم باش.
بعد از این که آروم شد به ویلا رفت
لعیا:
صبح با سر و صدایی که از پایین میومد چشمهام رو باز کردم .
romangram.com | @romangram_com