#ما_پنج_نفر_پارت_226
آره جون عمم خخخخ
_ ساغر خانوم نمی خواد منو بپیچونی من همه چیو می دونم!
_ کلافه پوفی کشیدم که ادامه داد: دیشب با احسان کار داشتم به موبایلش زنگ زدم گفتم کجایی؟ گفت شمال ؛ گفتم شمال؟؟؟
با کی؟؟
گفت برا یه پروژه ی بین المللی با 5 تا از دوستام ویلای خودتونیم دیگه!!!! بعد که انگار فهمید گند زده و خواست درستش کنه ولی از اونجایی که بنده بسیار باهوش تشریف دارم نتونست منو بپیچونه!
وااااااای احسان اگه ببینمت دونه دونه اون موهای طلایی رنگتو می کنم!!! حالا باید این پسر کوچولو رو راضی کنم!!!
البته همچینم کوچولو نیستاااا هرکولیه برا خودش خیلی هم خوشگل و خوشتیپه!!!
بله دیگه به آبجیش رفته!!!
_ سبحان جونیییی؟؟؟
تو که به کسی چیزی نمی گی گله من؟؟؟
_ راستی ساغی؟؟
کلافه گفتم:
دیگه چیه؟؟_ کسی به اسم آرمان محمدی می شناسی؟؟؟
یا امامزاده بیژن!!!
romangram.com | @romangram_com