#ما_پنج_نفر_پارت_219
چندلحظه با اون چشمای عسلیش به چشمای جنگلیم نگاه کردوبعدروبه پسراگفت:
بهتره من پیش دخترابمونم.
آرسام گفت:
آره به نظرمنم بهتره توبمونی. وهر5تاپسربه بیرون رفتند.
با این که احسان ودخترا کنارم بودند بازم خیلی می ترسیدم.
احسان چراغ گوشیشو روشن کرد ونورشو انداخت روی صورت من باتعجب گفت:توچرا انقد رنگت پریده؟
باحرف احسان دخترا به طرفم برگشتن وتازه متوجه من شدند.
لعیا:ای وای زهراجون چرااینجوری شدی؟
سارا:
واای زهراازتاریکی به شدت وحشت داره.
ساغر:
چراقبلاکه اینجوری نبود؟!
همه داشتن به من نگاه می کردندومنتظربودندمن حرف بزنم. گفتم:
romangram.com | @romangram_com