#ما_پنج_نفر_پارت_216

ای وای...ببخشید!!

_هوفففف اشکالی نداره تقصیرخودم بود.

ازآشپزخونه رفت بیرون.

احساس کردم ناراحت بود چون مثل همیشه نبود.

همیشه بحث می کرد اماحالا ازاین حرفش که گفت اشکالی نداره تعجب کردم .

هیچوقت برای جواب دادن کوتاه نمی اومدولی حالا...

بیخیال ازآشپزخونه اومدم بیرون که دیدم زهرا و احسان وسارا و آرسام هم به جمع رقصنده هاپیوسته بودند.

آروین روی مبل نشسته بودوخبری هم ازامیرنبودفکرکنم رفته بودلباساش روعوض کنه .

امیرازاتاق اومدبیرون وبه طرفم اومد!

_بامن می رقصی؟

قبول کردم که باهاش برقصم .

زهرا:

مشغول رقصیدن با احسان بودم که یهوبرقا رفت اولین نفرکه جیغ زدمن بودم که ازتاریکی می ترسیدم .

باجیغ من احسان یه مترپریدبالا!بعدازمن لعیاوساغروفاطمه شروع کردن به جیغ زدن که عرفان باصدای بلندگفت:

romangram.com | @romangram_com