#ما_پنج_نفر_پارت_204
انتخاب زیاد سخت نبود دست بردم و لباس کوتاه قرمزمو که عروسکی بود و تا زیر سینش تنگ بود و بعد پرنسسی می شد رو به همراه یار قدیمی( ساپورتم) برداشتم و پوشیدمشون.
جلوی آینه رفتم و موهامو که کمی حالت گرفته بود رو باز گذاشتم و تل پر نگینمو روی موهام زدم رژ صورتی پررنگ، ریمل، سایه ی دودی ، رژگونه همرنگ رژم وکرم زدم .
کفش عروسکی مشکیمو پوشیدم و رفتم پایین.
سارا و لعیا روی مبل نشسته بودن و با دیدن من سوتی کشیدن .
سارا: اولالا !
لعیا لحنشو لاتی کرد و گفت:
خانومی شماره بدم؟؟
باخنده کنارشون نشستم و به لعی نگاه کردم .
یه لباس آبی کوتاه به همراه یه ساپورت مشکی پوشیده بود که خیلی بهش میومد و موهای فر شدشو بالای سرش بسته بود و آرایش ملیحی داشت.
سارا هم یه کت و دامن آبی فیروزه ای، که دامنش کوتاه بود و یه ساپورت کلفت زیرش پوشیده بود و یه تاپ سفید هم زیر کتش پوشیده بود و موهاشو با کلیپس جمع کرده بود و شال حریری هم انداخته بود سرش.
سارا بیشتر از همه ما به حجابش اهمیت می داد.
خدایی نایس شده بود ؛ بیشعور لباس آبی خیلی بهش میومد چون با رنگ چشماش ست می شد.
یه 10 دقیقه ای فک زدیم که زری و فاطی هم اومدن پایین همین طور که از پله ها میومدن من رفتم سر کار مورد علاقم یعنی آنالیز: خب بگم براتون که زری یه کت شیری و دامن کوتاه مشکی پوشیده بود و ساپورت مشکی و موهاشو بافته بود که خیلی زیباش کرده بود و فاطمه هم موهاشو لخت باز گذاشته بود و یه لباس بلند نقره ای پوشیده بودو روی موهاش یه تل با شکوفه های بزرگ زده بود دوباره تعریف و تمجیدو شروع کردن که من پریدم وسط حرفشونو گفتم:
بچه ها همه چی آمادس؟؟
romangram.com | @romangram_com