#ما_پنج_نفر_پارت_188
مال خونسردی روبه من گفت :
مگه چیه؟ اتاق به این تمیزی اصلاتاحالادیدی اتاقی به این تمیزی باشه؟
یه نگاه دیگه به اتاق کردم یه شلوار اون طرف یه مانتو اونطرف ،جوراباش ازکشوش که تانیمه باز بود آویزون بود،
درهای کمدش بازبود و روی میزآرایششم که دیگه نگو؛ پربوداز رژوریمل خط چشم وسایه وانواع لاک ها...
هرچی که بگی این بشر یه دونشو داشت.
بعدازاینکه کامل اتاقودیدزدم روبه ساغی گفتم :اعتمادبه فضات ازپهناتوحلقم.
واقعا با این وضع اتاق نمی شد نقاشی کرد؛ با غر غر به سمت لباس هاش رفتم که با خنده گفت: نمی خواد زحمت بکشی آبجی من خودم جمع می کنم ، راستی کارم داشتی که اومدی؟؟
_حواس واسه آدم نمی ذاری که با این اتاقت!!
حوصلم سر رفته بود گفتم بیام نقاشی رو شروع کنیم!
_واو خوبه یادم انداختی اصلا یادم نبود بذار من اینجا رو یکم جمع و جور کنم بعدش!
_باشه!
_ یه وری بخواب جاشه
romangram.com | @romangram_com