#ما_پنج_نفر_پارت_182

چه مرگته یدفعه اینجوری میکنی؟! جنی شدی؟!

باخوشحالی گفت:فهمیدم چی کارکنی برای تولد احسان!

باخوشحالی گفتم :چی کارکنم زودبگو خبرمرگت!

_اول گوشیتو جواب بده خودشو کشت.

گوشی و جواب دادم و بعد از این که قطع کردم زهراگفت:چی گفت؟

_هیچی گفت که ناهار چیزی درست نکنیم خودشون یه چیزی میارن حالا تو بگو واسه تولدش چی کارکنم؟

_ببین میتونی نقاشیشو بکشی؟!_راست میگی چرابه ذهن خودم نرسید؟

_خب بخاطراینکه تو عقلی تو کلت وجود نداره که بخوای فک کنی!

_خفه شوآشغال!

درهمون موقع سارا که یه نون تازه دستش بود اومد توی آشپزخونه لعیاگفت:چه عجب شمااومدی رفتی نون بسازی یا بخری؟

سارادرحالی که نون و میذاشت روی میز گفت:صفش خیلی طولانی بود طول کشید الانم کلی خستم حال حرف زدن ندارم ونشست روی صندلی روبروی زهرا وشروع به صبحونه خوردن کرد وماهم به طبع از اون م



شغول شدیم.



romangram.com | @romangram_com