#ما_پنج_نفر_پارت_169


_باشه پس شماهاهم زودتربیایید.

_باشه فقط من وآرسام میاییم آروین که میخوادبره پیشه دوست دخترش وعرفانم که ازصبح تاحالانیست.

امیروهم نمیدونم.

_باشه پس خداحافظ

_خداحافظ

رفتم سوارماشین شدم وباسرعت به سمت ویلاحرکت کردم.

به ویلاکه رسیدم دروباکلیدی که ازدایی گرفتم باز کردم.

صدای بلندآهنگ می اومدتعجب کردم.

درسالن رو باز کردم واز راهرو رد شدم وهمین که خواستم واردسالن بشم ازصحنه ای که دیدم کپ کردم....



زهرابا یه لباس دوتیکه ای قرمز آتشین که مال رقص عربی بود وسط سالن ایستاده بود و می رقصید.

به چهرش که نگاه کردم دیدم که کنار چشماش مث عرب ها خط چشم کشیده و یه رژ خیلی خیلی جیغ سرخ هم به لباش زده بود.

به طرز ماهرانه ای بدنشو تکون میداد خیلی ظریف و قشنگ میرقصید.


romangram.com | @romangram_com