#ما_پنج_نفر_پارت_170

احسان پسر تو چته چرا انقد هیز شدی چشماتو درویش کن!

نمیتونم واقعا نمیتونم!

(چطور تو این چند سال تونستی به هیچ دختری توجه نکنی حالا چی شده که نمیتونی چشم ازش برداری) نمیدونم.

ولم کن اصن اه.

همینطور محو رقص زهرا شده بودم بعد از چند دیقه که مات و مبهوت داشتم به زهرا نگاه میکردم آهنگ قطع شد و صدای جیغ وسوت دخترابلندشد.

ساغر:وای زهرامحشر بود.

لایک داری!

_مرسی عزیزم.

لعیا:خب دیگه ساغی وسارا نوبت شماست که واسمون هیپ هاپ برقصید.

سارا:ساغی بدو بریم لباسامون و بپوشیم.

بعد از رفتن اون دوتا من هنوز تو شک رقص زهرا بودم و پاهام قدرت حرکت نداشتن.

بعد از چند دیقه ساغی وسارا با یه تاپ نیم تنه ی مشکی وشلوارک تا بالای زانو مشکی و یه کپ قرمز مشکی پوشیده بودند ولعیا آهنگ بوم بوم پیت بال رو پلی کرد و اون ها هم شروع به رقصیدن کردن.

آرسام:

کارمون که تموم شد باپارسا به ویلا برگشتیم یه صدای ضعیفی میومد معلوم نبود صدای چیه.

romangram.com | @romangram_com