#ما_پنج_نفر_پارت_168

ساراگفت:

_میگمااگه اگه پسراسربرسن؟!؟میخوایین بربم بالا؟؟؟

_اوووووی ساراول کن دیگه مگه نشنیدی گفتندکه بعدازکارمیریم بیرون گردش؟؟

پس یعنی تاساعت11و12نمیان دیگه ماهم تااون موقع رقصمون تموم شده.

لعیارفت سمت تلویزیون وآهنگ سامی وتهی بامن میرقصی روگذاشت.

ماهم بالباسایی که تنمون بودریختیم وسط بعدازاینکه خودمون روخالی کردیم لعیاگفت:

_حالانوبتی هم باشه نوبته رقص تکیه.

اززهراشروع میکنیم ورفت سمت تلویزیون وآهنگ یاطب طب نانسی روگذاشت...

احسان:

هوووووف خدامردم ازخستگی ازصبح تاحالااومدیم سرپروژه ویکسره داریم کارمیکنیم.

بدون ذره ای استراحت.

پارساکه منودیده بود سرموگذاشتم روی میزگفت:

داداش توزودترازمااومدی خسته ای بروخونه بیرونم کنسلش کن نمیریم!.

منم ازخداخواسته گفتم:

romangram.com | @romangram_com