#ما_پنج_نفر_پارت_155
و یک سالن خیلی بزرگ که 2 دست مبل به رنگ های شیری و قهوه ای که طرح های خیلیییی خوشملی داشت اونجا بود و پرده های قهوه ای...
یک راهروی عریض که وقتی وارد ویلا می شدی باید از این راهرو رد می شدی تا وارد سالن بشی...
و یک اتاق کنار راهرو...
سمت راست ویلا یک آشپزخونه اپن با تموم وسایل و توی هر اتاق هم که سرویس بهداشتی و حمام بود...
سارا صداشو صاف کرد و گفت:
آقایون محترم لطفا توجه کنید...
همه به سمتش برگشتند!
_ فقط آقا عرفان حق اومدن به طبقه ی بالا اونم اتاق فاطمه رو داره.. چشمای فاطمه و عرفان از خوشحالی برق زد و غر غر پسرا دوباره شروع شد...
والا اینقدر که اینا غر می زنن مادر بزرگ من هم نمی زنه.
شب بخیر گفتیم و به سمت اتاقامون رفتیم...
سارا:
طبق معمول زودترازهمه بیدارشدم.
romangram.com | @romangram_com