#ما_پنج_نفر_پارت_152
ماکه اصلاکاری به شماهانداریم وصبح تاشب که سرپروژه ایم وشب هم برای خواب میاییم.
عرفان هم که ماموریته ساراگفت:ااامم بذاریدفکرامونوبکنیم بهتون خبرمیدیم .
آروین گفت:اووووهمچین میگه فکرامونوبکینم انگارمیخوایم بیاییم خواستگاریش.
پشت چشمی نازک کردوگفت :
خواستگاریم هم میومدین جوابم منفی بودالانم اگه بامن بحث کنیدنمیذارم بمونید.
آرسام باتمسخرگفت:حالاکی خواست بیادخواستگاری تو؟
همچین میگه نمیذارم بمونیدانگارصاحب ویلاست وماهم آواره ایم!
_عههه جدی؟باشه.! راه بازجاده درازکسی هم جلوتونونگرفته میتونین برین هتل کسی هم علاقه ای به این که شمابمونیدنداره.
آرسام خواست جوابشوبده که ساغی گفت:اااه بس کنیددیگه سرم رفت. چقدرشماهابحث میکنین. دخترابیایین باهاتون کاردارم.....
ساغر گفت: بچه ها ببینید من یه سری شرط براشون می ذارم شما هم بذارید بیان ویلا؟؟؟!! اوکی؟؟!!
لعیا: شرط های آدم وار بذاریا؟؟!
حالا صاف در نیای بگی بیان ور دل ما بخوابنا؟؟!
ساغر پشت چشمی نازک کرد و گفت: اولا معلومه شرطهام آدم وار نیس چون فرشته ها که نمی تونن مثل آدما باشن که می تونن؟؟!!
دوما خودم می دونم چه شرطهایی براشون بذارم.
romangram.com | @romangram_com