#ما_پنج_نفر_پارت_150

زهرا:

ازدورفاطمه وعرفان رودیدم دست عرفان چیزی که بود که درست نتونستم تشخیص بدم چیه!

روبه ساراگفتم:

سوری نگا فاطی اینا دارن میان.

ساراکه کلارفته بودتوفکرروبه من گفت:

کی؟چی؟کجا؟

_اوووی ساراحواست کجاست؟

_هیج جاهمینجا!

_بله خیییلی.

دارم فاطمه رو میگم نگاشون کن دارن میان ببین تومیتونی تشخیص بدی تو دست عرفان چیه؟

_آهان منظورت بااونابود؟

نه والا هوا تاریکه دیده نمیشه!

کمی بعدرسیدندبه مابالاخره تونستم ببینم چیه! یه لواشک لوله ای خوشمزه باطعم کیوی!

لواشکاروخوردیم وبعدبه سمت ویلاحرکت کردیم.

romangram.com | @romangram_com