#ما_پنج_نفر_پارت_144

الان من چجوری تو روشون نگاه کنم؟ ای خداا عجب غلطی کردم!

جو بینمون خیلی سنگین بود و کسی حرفی نمیزد.

احسان روبه عرفان گفت: داداشی هاشما این جاچی کار میکنین؟؟داداشی ها؟

داداشی ها دیگه کیان؟

مگه عرفان چند نفره؟

صدای عرفان و بعد از اون صدای امیرباعث شد که به خودم بیام.

عه امیر دیگه کی اومد؟ چرامن ندیدمش؟

وای خدا انقد ذوق زده شده بودم که اصن امیر به اون گندگی و ندیدم و همینطور یادم رفت از عرفان بپرسم که چجوری اومدی و مگه نگفتی که کار داری؟

واقعا از احسان ممنون بودم چون بقیه مشغول گفت وگو باهم دیگه شدن و صحنه چنددیقه پیش رو فراموش کردن.

بعد از چند دیقه سارا گفت:میشه بگین این جا چه خبره؟

اون از احسان خان و پارسا!

این از عرفان خان و پسرخالشون امیر،جریان چیه؟

عرفان:بهتره بریم داخل تا واستون تعریف کنم!

همگی موافقت کردن و باهم به داخل رفتیم بعد از این که همگی روی مبل ها نشستیم عرفان شروع کرد به حرف زدن!

romangram.com | @romangram_com