#ما_پنج_نفر_پارت_137
زهرا به طرف ماشین رفت که گیتارشو بیاره!
ساغر:بچه هایعنی میشه که همین الان چهارتا پسر خوشمل و جیگر از این جا رد بشن؟!
-یعنی خااااااک تو سرت!
-خو چیه مگه؟.راست میگم!!
.کی بدش میاد از حضور چندتا پسر خوشمل فیض ببره؟
-خاک تو سر پسر ندیدت کنن.
زهرا اومد و نشست و ماهم دورش یه حلقه زدیم
-خب چی بزنم؟
-هرچی دوست داری فقط خوشمل باشه
زهرا توفکر رفت و بعد از چندثانیه گفت آها فهمیدم وروبه من گفت سارا آماده باش و شروع کرد به زدن فهمیدم چی میخواد بزنه برای همین گلومو صاف کردم و شروع کردم به خوندن .
-دوست دارم اندازه ستاره های آسمون بیا همین جا پیش من بشین و کنارم بمون دست بنداز دور گردنم حرفامو از چشمام بخون؛ بغلم کن بغلم کن ؛بغلم کن؛ توتنها عشق منی تویی یکی یه دونه ی من بیا و بذار پر عطر تو بشه خونه من با تو اروم بگیره این دل پر بهونه من بغلم کن بغلم کن بغلم کن..( بیااااا بامن میخوام رسوا بشم تواین زمونهههه میخوام عشق منو دنیا بدونه میخوام واسه همیشه باتو باشم میخوام دیوونه باشم من دیوونه(2)با من باش عشقت تو دل منه دلم واسه تو پرپر میزنه بامن باش و بذار باتوباشم دلم میخواد تو دل تو جاشم ارزوم اینه وقتی میخوابم فقط تورو ببینم تو خواب میخوام هروقت از خواب بیدار میشم تورو ببینم نشستی پیشم.....
بعد از این که آهنگ تموم شد بچه ها شروع کردن به دست زدن.
صدای دست زدن از پشت سر میومد نگاهی به عقب انداختیم دیدیم که چن تا پسر از این جوجه تیغی ها وایسادن و دارن با لبخند ژکوند دست میزنن .
romangram.com | @romangram_com