#ما_پنج_نفر_پارت_125


توخیلی راحت توچشمام نگاه میکنی و بهم تهمت میزنی اینو بدون من اگه این کاره بودم هیچ وقت بهت نمی گفتم.

اشکام سرازیرشد!

واقعا برای خودم متاسفم!

دستمو از دستش کشیدم بیرون خواستم برم که جلومو گرفتو سفت بغلم کرد!



باحرص و ناراحتی گفتم

آقای محترم بدن من ناپاکه آخه من اینکارم و بدنم آلوده شده ممکنه بدنتون آلوده شه!

بالحن پشیمون وگرفته ای گفت:

فاطمه منو ببخش!ببخش که این حرفارو زدم و دلتو شکستم! فاطمه این روزا حالم دست خودم نیست نمیدونم چی میگم خواهش میکنم ازپیشم نرو فاطمه!فاطمه من بدون تو نمیتونم!نمیدونی این چندروزی که ندیدمت و باهات حرف نزدم چه حالی داشتم!

چیزی نگفتم و فقط توی بغلش گریه می کردم اونم منو سفت بغل کرده بود!

_خانومم منو میبخشی؟

به چشماش نگاه کردم.

پشیمونی توی چشماش موج میزد!


romangram.com | @romangram_com