#ما_پنج_نفر_پارت_124
مشغول دید زدن شماره بودم و داشتم به این فک میکردم که کی شماررو گذاشته تو جیبم که یهو دیدم در دستشویی بسته شد.
سرمو که بلند کردم از چیزی که دیدم نزدیک بود غش کنم!
فک کردم خیالاتی شدم دست به سینه وایساده بود و داشت نگام میکرد بعدازچندثانیه به حرف اومد
-پسر بدی نبود بلاخره برای شما که تجربه های زیادی داری بازم خوب بود مگه نه؟!
این الان چی گفت؟
کدوم پسره؟
-از چی داری حرف میزنی؟کدوم پسره؟
-یعنی میخوای بگی نفهمیدی که وقتی داشتی از کنار میز پسرا رد میشدی پسره شماررو گذاشت تو جیبت؟
آروم گفتم:پس چرا خودم متوجه نشدم؟ یاد حرفی که عرفان زد افتادم اون به من گفت تجربه های زیادی دارم یعنی داشت به من لقب...میداد
هر چقد هم که اشتباه کرده باشم اون حق نداره به من تهمت بزنه بغض گلومو گرفت عرفان دوباره با حرفاش منو سوزوند.
باعصبانیت رفتم طرفش و دستمو بلند کردم که بزنم تو گوشش که مچ دستموگرفت.
داشتم از حرص میپکیدم باحرص زل زدم توی چشماش وگفتم:ببین عرفان هرچی که تاالان گفتی پشت گو
ش انداختم از این یکی نمیتونم بگذرم دست از سرم بردار دیگه حالم از حرفات بهم میخوره
romangram.com | @romangram_com