#ما_پنج_نفر_پارت_123


ببین چ جوری خوابیده لنگاش از تخت آویزون بود و پتوشم رو سرش بود 22سال از عمرش گذشته هنوز ادم نشده آروم رفتم بالای سرش و پتورو کنار زدم به به بلوزشم که رنگش روشنه تا سه شمردم و همزمان قهوه رو ریختم روش با وحشت از خواب پرید وقتی منو دید اولش نفهمید چی شده ولی بعد به خودش اومد و به سمتم حمله کرد با خنده از اتاقش پریدم بیرون بعد از این که کلی جیغ و داد راه انداخت رفت که آماده شه منم به اتاقم رفتم و آماده شدم.

وارد رستوران که شدیم تقریباشلوغ بود یه جای دنج پیدا کردیم رفتیم نشستیم.

داشتم اطراف رو دید میزدم که چشمم افتاد به چند تا میز اون طرف تر که سه تا پسر نشسته بودن دقت که کردم دیدم که..

عه این که عرفانه!

اون دو تا پسر که همراهش بود رو نشناختم خیلی تعجب کردم اخه عرفان این جا چی کار میکنه اصن کی اومده تهرا؟

.به فاطمه نگاه کردم دستاشو گذاشته بود روی میز وسرشو انداخته بود پایین .

معلوم نبود داشت به چی فکر میکرد.

نمیدونستم به فاطمه بگم یا نه ولی اگه عرفان میخواست فاطمه بفهمه که بهش میگفت.

ولش کن اصن بیخیال.

فاطمه:

غذا رو آوردن وروی میز چیدن اصلا حوصله نداشتم دلم نمیخواست بیام ولی به زوردخترااومدم چون اگه نمیومدم ول کن نبودند.

بلند شدم که برم دستامو بشورم اصلا تو حال خودم نبودم از کنار میز ها ردشدم و به طرف دستشویی رفتم وارد دستشویی که شدم دستامو شستم گوشیم زنگ خورداز توی جیبم برداشتم که دیدم یه کاغذ افتاد خم شدم و کاغذ رو برداشتم که دیدم یه شماره توش نوشته شده!

این دیگه شماره کیه ؟


romangram.com | @romangram_com