#ما_پنج_نفر_پارت_113


فاطمه:

لپ تاپ وروشن کردم ورفتم توی فولدر اهنگامو اهنگ(قرانبود-علی رضاتلیسچی) روگذاشتم یه دفعه دیدم دربازشد وزهرا درچارچوب درنمایان شد وقتی چشمای اشکی و صورت کبود شدمو دید دید باهول گفت:فاطی عزیزم چی شده حالت خوبه؟

چرا صورتت اینطوری شده؟

یادم رفته بود کرم بزنم نمیدونستم ممکنه کسی بیاد تواتاقم!

دماغمو کشیدم بالاوبابغض گفتم؛ زهرا به نظر تو من چه گناهی کردم که انقدباید زجر بکشم؟

یهوزدم زیرگریه زهرا اومدکنارم نشست وبغلم کردوگفت:عزیزم بگو چی شده شایدمن بتونم کمکت کنم؟!

سارا:

سرمیزناهارنشسته بودیم منتظر زهراوفاطمه بودیم روبه بچه هاگفتم:بچه ها پس چرا نمیان؟

ساغی:دیر کردن!

-بیاین بریم ببینیم چی شده؟!

-باش بریم!

ازسرمیزبلندشدیم وبه سمت اتاق فاطی رفتیم دراتاق بازبود وارد شدیم!

فاطمه گریه میکرد وزهراهم بغلش کرده بود !


romangram.com | @romangram_com