#ما_پنج_نفر_پارت_112

مگه اون چه گناهی کرده؟

بعد ازاین که تونست یکم به خودش مسلط بشه ماجرا رو برام تعریف کرد،منم گفتم که تقصیر طاهابوده وفاطمه هیچ تقصیری نداره!

- ساراخانم لطفا اگه میشه کسی از این مکالمه ماخبردار نشه میدونید که..؟

-بله میدونم مطمئن باشید کسی نمیفهمه خدانگهدار!

-واقعاممنونم خداحافظ!

گوشی وقطع کردم و اشکامو پاک کردم که همون موقع زهرا اومد به ساغی زنگ زدم وگفتم که ناهارداریم اونم گفت نه5دست غذا گرفتیم ورفتیم خونه.

زهرا ماشین روگذاشت توی پارکینگ وباهم به داخل خونه رفتیم دروبازکردم خبری از فاطمه نبود ولی ساغی ولعی داشتن باهم حرف میزدن غذاهارو گذاشتم روی اوپن وگفتم:

پاشید،پاشید خودتون وجمع کنید همینجور ولو شدید یه غذا هم درست نکردید همه زحمتاش افتاده گردن ما!! ساغی باخنده گفت:

اووووو حالا یه غذا خریدینا قله اورست وکه فتح نکردی که.

_همینم تونکردی!

_چشم حتما بااین حال خرابم بلندمیشدم برات غذا درست میکردم

_والا وقتاییم که حالت خوبه ازین کارا نمیکنی درکل بیشترازاین ازت انتظارنمیره!

غذاها رو روی میز چیدم وگفتم بیاید کوفت کنید.

زهرا:پس فاطی کجاست؟

romangram.com | @romangram_com