#ما_پنج_نفر_پارت_111


یاد ناراحتی وغم فاطمه افتادم و باعث شد اعصابم به هم بریزه!

باداد گفتم:

آقاعرفان شما میدونید بافاطمه چیکار کردین؟

میدونین الان فاطمه چه حالی داره؟میدونین بعدازطاها ازهمه مردا متنفرشد و ازهمشون میترسید؟میدونید اولین مردی بودین که بهتون اعتماد کرد؟

اقا عرفان شما فاطمرو خورد کردین!دیگه هیچی ازفاطمه نمونده!

بعد که سکوت کردم از چیزی که شنیدم حیرت زده شدم!

خدای من عرفان داشت گریه میکرد! هیچ وقت فک نمیکردم یه مرد برای یه زن گریه کنه.

از گریه ی اون من هم گریم گرفت.

گفت: شما حق دارین من رو سرزنش کنین هرچی بگین حق دارین !

من رو فرشتم دست بلندکردم.

ساراخانوم من به کسی سیلی زدم که عاشقونه میپرستیدمش!!

باحرفاش دلم آتیش گرفت و هق هقم بیشتر شد.

خدایا چرا انقد باید بلا سرفاطی بیاد؟


romangram.com | @romangram_com