#ما_پنج_نفر_پارت_100

خیلی ازعکس العمل عرفان میترسیدم اگه ولم کنه چی؟

اگه دیگه دوستم نداشت چی؟

اگه بره به همه بگه چی؟

ولی عرفان همچین آدمی نیس من میشناسمش همینجورزیرلب داشتم خودمو آماده میکردم که چی بهش بگم وازکجا شروع کنم

صدای زنگ اومد بعدازاون صدای احوالپرسیش بامامان بعدهم صدای مامان که گفت تواتاقشه

نرفتم پایین چون خودموواسش خوشگل کرده بودم ولباسمم کمی بازبود ولی خب اون الان دیگه شوهرمه وازهرمحرمی محرم تر میخواستم سوپرایزش کنم

اینم یکی ازحیله های زنانس دیگه

صدای دراتاق بلندشد

وای!

بااسترس گفتم

بفرمایید

دروبازکرد واومدداخل من درست روی تخت که روبروی دربودنشسته بودم بادیدن من دروبستوبایه لبخندفاطمه کش که خیلی خیلی جیگرمیشدگفت:سلام عروسکم!

بلندشدم ایستادم وباکمی خجالت گفتم سلام همسرم!

خندیدواومدطرفم وسفت بغلم کردودرهمون حال گفت:دلم واست تنگ شده بود نمیدونی اگه یه دیقه نبینمت دیوونه میشم!

romangram.com | @romangram_com