#لرد_سوداگران_پارت_296
گلوم خشک شده بود ولی به هر سختی بود خون رو تف کردم تا بتونم حرفامو بهش بزنم
_اونیکه........براش...متاسفم....تویی.....تو .....همه......چیز......رو ....باختی
_ولی من جایگزین تو و پرهام رو دارم که تعلیمشون بدم
به طرف پسرام برگشت و به جفتشون خیره شد، ترس بیشتر تو درونم به جریان افتاد، یه بار دیگه؟ نه نباید پسرام مثل من بشن.
_خب این یکی خیلی شبیه توه اینو باخودم میبرم، تا اینبار فقط یکی رو اژدها بکنم ،دوتا مثل الان شماها شکست میخورن و باعث سرافکندگین.
یکی از بچه ها رو که بی قراری میکرد رو میز رها کرد و به سمت در رفت
ویدا به کنارم خزید ،سرشو روی شونم گذاشت و خیره شد بهم،صورتش بی رنگ شده بود نمیخواستم مثل سها جلوی چشمام جون بده
_مرداس عزیزم تروخدا دووم بیار نجات پیدا میکنیم
تحمل گریه هاش رو نداشتم نمیخواستم از دستش بدم به هر قیمتی که بود .نمیتونستم تکون بخورم دست ویدا رو سفت گرفتم خون رو چندباری قورت دادم ،تابتونم استاد سرخ رو صدا کردم
_استاد
ایستاد ولی برنگشت سمتم .قلبم تیر میکشید ولی اگر بهش کمکش نمیکردن از خونریزی میمرد
_خواهش میکنم
کمی به سمتم چرخید، براش خوشایند بود التماس منیکه برای درد خودم خواهش نمیکردم.
_نشنیدم چی گفتی مرداس
_خواهش ...میکنم...ویدا
_بکشمش راحت شی؟
romangram.com | @romangram_com